داروی لاغری عصاره ۵ آرکاد
قرص کاملا گیاهی افزایش وزن fast fat(اورجینال)
ویگرگس پلاس یک مکمل گیاهی کاملاً طبیعی
دیشب پردیس جونی باز اومد موی منو رنگ مالی کرد و همچنان نتونست به گندی که من قبلا به موهام زدم فائق بیاد!!
سریع یه کیک با پودر آماده پزیدم و چای قلیونمون هم به راه بود
وقتی که رفت گیو گفت با سینا بریم بیرون که من گفتم شما بیاین اینجا، اگه فکر کردین من تو این گرمای جانسوز میام بیرون سخت در اشتباهین. سینا هم مثل اینکه به جای ۳ ماه ۶ ماه وقت خروج از کشور داره
خیییییییلی دلمون براش تنگ میشه، خررررر!
کلا هم داره وسوسه مون میکنه که من میبرمتون و بیاین بریم و اینا که من گفتم سینا من قول میدم بیام اونجا بزام!! میخوام بچمون فرنگی شه!!

از شوک که در اومدیم به گیو و امین گفتم برین کنارش نذارین تکون بخوره، آخه به صورت افتاده بود رو زمین. خودم و مریم هم بدو بدو رفتیم کنار ماشین اورژانس، حالا ماموره خون سرد لخ لخ کنان راه می اومد و از من سوال الکی می پرسید!
رفتم پشتش دستمو گذاشتم رو کمرش شروع کردم به هل دادن!!! گفتم آقا یه جوون کارگر که می تونه تنها امید و نون آور یه خونواده باشه داره می میره شما می خواین بدونین کی زده یا آشنای منه؟!
خدا رو شکر مصدوم زنده بود و بردنش و ما نشستیم به حرف زدن، همچنان برای رفتن یا نرفتن کاملا دودلیم و امروزم دور آخر مذاکراتمونه.
اونجا که بودیم ما ۵ تا قدیمی ها حرف میزدیم (شما بخون جیغ جیغ
) و گیو و خانوم اون یکی دوستمون فقط ما رو نگاه میکردن و میخندیدن طفلکیا. یه وقتایی فک می کنم اگه خدای نکرده گیو یا خانومای بچه ها آدمای الکی گیر بده و نچسبی بودن چقدر زندگی کسل کننده میشدا!!
خوبه که ما رو همینجوری که هستیم قبول کردن و میخوان

) برم دکتر، ولی ترجیح میدم برم یه جایی که ۱۰ درجه خنک تره تا می تونم نفس بکشم و انرژی جمع کنم برای بقیه مغز پخت شدن تو این فر طبیعی!! بعد که اومدم اگه خوب نشده بودم میرم دکتر، منم که خوش دکتررررررررر!!!
سفر زمینیمون به خارجه هم فعلا منتفی شد، هر چی فکر کردیم دیدیم اون کشورا سر جاشون می مونن، ولی اگه خدای نکرده برای خونه پول کم بیاریم چی؟ 

گفتم الان خودم می آم تیمارت می کنم. از اولین سوپر سر راه هم ماکارونی و قارچ گرفتم که یه چیز سرعتی براش درست کنم. آقا میخواستن کنسرو لوبیا میل کنن بعد از سرم زدن!
ماکارونی ها رو هم جوشوندم تا مغزش پخت و آبکش کردم با این معجون قاطی کردم گفتم بفرمائید شام آقایون!
اصلا یکی از تفریحات سالم من در دیار مادری، با خاله ها بیرون رفتن به قصد ویندوز شاپینگ بود! 
اونم که حالش به هم خورده بود از دیدن مادلهای لاغر قد بلند بور و چشم آبی ٬ با دیدن یه دختر چشم و ابرو مشکی خیلی معمولی که همه وجودش تمناست دل آمریکائی مهربونش می لرزید و میگفت: یس، یس، یــــس!!!!
همیشه می گفتم گرما و گرسنگی میتونه از من یه جانی آدمکش خونسرد بسازه! حالا که افتادیم

















